ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکدهی عشق و محبت بودی چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
تو به صد نغمه، زبان بودی و دلها همه گوش چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی
خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز میکرد به پیراهن نازک تن تو نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی
چنگی معبد گردون شوی ای رشگ ملک که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی
شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی
شب مگر حور بهشتیت، به بالین آمد که تواش شیفتهی زلف و بناگوش شدی
باز در خواب شب دوش ترا میدیدم وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت به چه گنجینهی اسرار که سرپوش شدی
ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیت آتشی بود در این سینه که در جوش شدی
شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی
باران ...
شاید رنگ مردن ،رنگ آمدن، سبز شدن
و سرانجام شعری سپید و پرتکرار
وگاه کنار سحر باغچه ای نشسته دست به قنوت نماز
سلام دوست عزیز وگرانقدر



بسیارزیبا
سپاسگزارم
لطف کن پیش من از دلبر و معشوق نگو
پیش یک آدم معلول نباید بدوی..