ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری سینهی مریم و سیمای مسیحا داری
گرد رخسار تو روح القدس آید به طواف چو تو ترسابچه آهنگ کلیسا داری
جز دل تنگ من ای مونس جان جای تو نیست تنگ مپسند، دلی را که در او جاداری
مه شود حلقه به گوش تو که گردنبندی فلک افروزتر از عقد ثریا داری
به کلیسا روی و مسجدیانت در پی چه خیالی مگر ای دختر ترسا داری
دگران خوشگل یک عضو و تو سر تا پا خوب "آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری"
آیت رحمت روی تو به قرآن ماند در شگفتم که چرا مذهب عیسی داری
کار آشوب تماشای تو کارستان کرد راستی نقش غریبی و تماشا داری
کشتی خواب به دریاچه اشکم گم شد تو به چشم که نشینی دل دریا داری
شهریار از سر کوی سهیبالایان این چه راهیست که با عالم بالا داری
راه میروی ؟!




می بینی ؟!
می شنوی ؟!
خنده میکنی ؟!
گریه میکنی ؟!...
امروز می توانست بدتر از این باشد ...
برای این زندگی خوب یک هورای بلند بکش
سلام وممنونم از لطف حضورتون
سلام






وسپاس
سلام
سلام خدا به شما خواهر خوب مهربونم ..
ببخشید خواهری به خدا این روزها اصلا نمیشه سر زد به نت این قدر به خاطر یه سری مسائل گرفتار شدم که نگو هم خودم و خانومم بدجور پریشان حال هستیم واسه این اتفاقات بد به هر حال تشکر فراوان دارم به خاطر مهربانی شما که همیشه سر میزنید .. این شعر استاد شهریار عزیز برای یه دختر مسیحی نوشته جالب بود تا به حال همه شعرهای ایشون رو تا حدودی خواندم ولی این یکی رو برام تازگی داشت ..
شاد باشید در پناه خدا
ارادتمند شما
داداش حبیب
مدیر انجمن ادبی طلوع [گل][گل][قلب][گل]
شاد باشید در پناه خدا
ارادتمند شما
داداش حبیب
مدیر انجمن ادبی طلوع
سلام وعرض ادب وارادت خدمت برادرارجمندم






خواهش میکنم
اختیاردارید
هرموقع که تونستیدبیایداینجا
اصلاهم فکرنکنیدکه اگردیربه دیرسربزنیدبنده دلخورمیشم
انشاالله که مشکل خاصی نیست وخیلی زود حل میشه
امیدوارم همیشه موفق وشادزندگی کنید
وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من
دوتا فنجان چای هم دفن کنند!!
شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید…
بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش …
همانهایی که بی اجازه واردشدند
خودخواهانه قضاوت کردند
بی مقدمه شکستند
وبی خداحافظی رفتند!
سیمین بهبهانی...
سلام دوست عزیز








تشکرازحضورسبزتان
مویدباشید
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت:
خوشتر از فکرِ می و جام چه خواهد بودن ؟
آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن





یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن
حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است
گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن
آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام
آفتابی به لب بام چه خواهد بودن
نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل
من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن
چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام
نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن
گر دلی داری و پابند تعلق خواهی
خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
بی آنکه هیچ بدانی که کیستم ؛



می گویمت سلام
بی آنکه هیچ بدانم تو کیستی
می جویمت مدام
ای باسروده های من
از دور آشنا
پر میدهم به سوی تو
هم بال آفتاب
پروانه های طلایی شعرم را
تمام واژه های عاشقانه را به پای بادبادکی گره زده ام...
حمیدعسکری اطاقوری






نمیدانم این می تواند اتفاق خاصی باشد یانه...
اما وقتی شماره ات را میگیرم
تمام آسمان به خانه ام می آید
تنها یک انگشت اشاره ی تو کافیست
تا تمام کوچه های زمین را باهم قدم بزنیم.
سلام وصبح زیباتون بخیر دوست گرامی




ممنونم از لطف وحضور ومهربایتان
سلام







صبح شماهم بخیر
سپاس